همه چیز به هوا بر میگردد
حتی شما دوست عزیز
حاکم ما بسیار اهل سفر بود و پیوسته در بلاد خویش و دیگرانی می چرخید و تمامی وزرا و آشپزباشی و فراش باشی و قصاب باشی ها اسفندیار رحیم مشایی باش ها و همی غیره و ذلک را همره خود می ساخت و ثروت ها را در معرض باد فنا قرار می داد و زمانی که مسافرتش به آن نصف جهان بعلت صورت نگرفتن مصوبات سفر قبلی معلق می ماند و لغو میشد هیچ بد به دل خود راه نمیداد و راه به شهر دیگر عوض میکرد و حاکم اصفهان کیف می نمود. حاکم حکایت ما وزیر کار خود از اعضای حقوقی شورای نگهبان بر می چید و همی چند رییس بانک مرکزی بخاطر او عوض می نمود و آن وزیر خودش را لوس می نمود و بر حاکم می نوشتندی که یا ما را وزیر بدار، یا طاهری را رییس بانک و ما آب مان با طاهری به یک جوی نمی رود و اینچنین بود تا سه مرتبت. واندر زمان که مترسک ملک بدو می گفت این 19هزار میلیارد که به وزیر کار دادی در چه شد و در چه کار انداخت، بدو بسی پرخاش می نمود که من ندادم و مجلس بودجه را داد و دیگری تصویب نمود و ما نیز انگاشتیم این جهرمی پدر سوخته حقوق کارگران را می دهد. چنین نمود که وزیرش بسی گندها کاشت و 19هزار در بنگاه های زود بازده گذاشت و بسی کار نا چیز نصیب مردم شد و چندی بعد نشد و کارخانه ها و بنگاه ها تعطیل شد کاندر دوره بعدی انتخابات و اندر مناظره با مهندس موسوی زین عملکرد هفلهشت نور چشمی خود دفاع نمود و آمار غلط ارائه داد و یواشکی جهرمی را از مسند کنار زد و در کابینه جدید جایش به دیگری داد. بسی بدو گفتند مساکن مهری که دهی در بیابانست و همی به سنه 1404 که ما مرده ایم و چندین کفن به خاک پوسانده ایم آباد شود و پیش از آن جای زندگی نخواهد بود که باز بسی پرخاش نمود و پاچه ها گرفت و ملک ایران را با بورکینافاسو و کومور و ماداگاسکار و اتیوپی قیاس نمود و دهان دیگران بست و سایرین فهمیدندی که ما از این ها برتریم. وزآن گذشت و رسید به انتخابات وز عملکرد آن یکی وزیر مسکن خود نیز دفاع نمودندی و گفتندی سعیدی کیا انتخاب برترین ما بودندی و کشور را توسعه داد و تا بیابانهای عربستان، ایران را گستراندی و از جنوب هم خانه های مردم را سمت کالاهاری بردندی!! دگر روز سرعت اینترنت را آن یکی وزیرش پایین آورد و 40 روز و شب مردم را بی اس ام اس ساخت و مسیج ها قطع نمود و پا بر سیم اینترنت و پهنای باند و اینها نهاد و اعصاب ملت را قهوه ای کرد و چون هنوز از مردم بورکینافاسو و مالی و کومور و اتیوپی برتر بودیم کسی دم بر نیاورد. عاقبت حاکم بر آشفت و او نیز از مسند وزارت ارتباطات وا نهاد و جفت دستانش را اندرون پوست گردو گرفتار ساخت و بدو گفتای خواجه! ای سلیمانی! ای یار دیرین در دانشگاه علم و صنعت! ای رزگل من! برو!! چندی گند کردان ها و پورمحمدی ها در آمد و عاقبت وزارت کشور بر صادق محصولی وا گذاشت و چون انتخابات را به نتیجه رساندی و افراد خود را خریدندی و بر صندوق ها گماشتندی و تقلب نمودندی و رای ها دزدیدندی و نوشتندی، آن نیز از وزارت بر داشت و صادق دید هیچ حاکمی وفا ندارد و رفت تا غازهایش را بچراند!! و اگر باز بخواهم بگویم دوستان رحیم و رحمان و پرورش یافته در باغ و گلشن اطلاعاتی و یاران نیروی انتظامی چه جنایت ها نمودندی حکایت طولانی وز صبر برون است! که همی چند روزی پیش حقوق 13 ماه معوقه کارگران بیچاره لوله سازی شهر اهواز ندادندی و آنان را به خاک و خون کشاندندی و همه را از دم باتوم برقی و اسپری و اشک زا گذراندندی و دست آخر آلت خر هم بدستشان ندادندی، چه رسد به حقوق. که همانا در جریانات انتخابات نه درگیری شد و نه زندان و نه تجاوزی و نه کهریزک و اطلاعاتی، نه تفنگ و باتونی و خونریزی اما یکهو 80 نفر شهید شدندی و ما هیچ نفهمیدیم چه شد که یکهو 80 تن افتادند و در خون خود غلطیدند. همانا داغ بر دل کارگران لوله سازی نهاند و بر دل پدران و مادران و خواهران و برادران نیز هم. بطری ها نوشابه و باتوم ها اندرون درز و دروز مردم را پیمود و هیچ کس نفهمید چه کسی پیمود و که تجاوز نمود؟ موسوی ها ریختند در خیابان و جمعیتشان ز 80میلیون تجاوز نمود و هیچ کس نفهمید کدام 24میلیون به حاکم مستبد ما رای دادند. دوستان گل و بلبل و عزیز ! معذرت میخوام که باز هم مطلبم بوی قرمه سبزی گرفت. دیگه قول می دم در مورد وضع مملکت ننویسم که بیشتر اعصابمون و اعصابتون خرد و خاکشیر نشه. بخدا داشتم دیوونه میشدم بابت این کارگرای لوله سازی که به آسفالت دوختندشون. چند روز دیگه فیلتریم !!! اگه چند روز دیگه من بی حال و لاجون اومدم رو صفحه تلویزیون بدونین من نه مزدور بودم نه جاسوس موصاد و سیا نه عضو سازمان آزادیخواه دربار پادشاهی ایران!!! فقط بدونین که صد در صد با باتوم بهم صفا دادن !!! راستی. کامپیوتر آدام و اقلیما - ابوی و آبجی گرامی - خراب شده و آپ اونها رو ایشالا بعدها در وبلاگ خواهید دید. خیلی خب بسه دیگه! خداحافظ تا آپ بعدی! نوشته هابیل و به کویر خشک گونه هایش پیوست تا جانی بخشد پوست حرارت زده اش را... رنگ به رخسار نداشت و تپش بی پایان ،اضطراب و نفس های پی در پی خبر از سر درونش رادر فضا پخش می کرد. و او باز هم به خود می گفت : "عشق نیست ..عشق دروغ است...عشق حقیقت ندارد..." ببند...به خودت بخند...چیه مگه؟؟؟به هر حال باید یه کاری بکنیم که بمون بگن کفی دیگه... استاد بیچاره ی ادبیات فارسی از شدت خر زدن برای دکتری در سوء تغذیه به سر میبرد...در حدی که همگان هنگام قدم گذاشتن ایشان در کلاس نگران شکستگی استخوان های رعنای ایشان میباشند... ریاضی عمومی استادی دارد خانوم که خود نمی داند چه می گوید و چه حل میکند.. چه بگویم از این همه مشکل دانشگاه شهید بهشتی و... من الان تو سایت دانشگاهم شرمندم نمیتونم زیاد بنویسم مخلص همگی دوستان.... حوا در دل عروسی گرفتم و سوری به پا کردم که خوب است یادش هست . ساعتی احوال پرسید و خاطرات گفت و من تمام وقت در فکر طلبم بودم و (( آدم گرسنه را خاطرات سیر نمی کند )) . حرف طلب را پیش کشیدم که شروع کرد به آه و ناله وگریه و بینی به آستین پاک کردن که اکنون پولی ندارم و بدبختم . دلم برایش سوخت و دور طلب را خط کشیدم . چند روز بعد که در بازار می گشتم و ویترین ها را زاغ می زدم که در یک مغازه ی شیک دوستم عزیزم را دیدم که چک می کشید و برای پسرش ماشین اسباب بازی بزرگی خرید ( این همان ماشینی بود که من سال ها در حسرتش بودم ). فرصت غنیمت شمرده و از مغازه که خارج شد مچش را گرفتم . باز از بد بختی گفت واز ماشین که گفتم ، گفت چک چند ماهه داده و آنفدر بست که گوش هایم داشت دراز می شد . تا در خانه همراهش رفتم تا شاید فرجی شود . آنجا خواهرش را دیدم ، همان دختر کوچولویی که همیشه سر آستین هایش سبز بود و حالا برای خودش خانمی شده و از ملکه انگلیس هیچ کم نداشت ( به همت جراحیهای پلاستیک ) .و باز با دوستمان از طلب گفتم و از من اصرارو از او انکار . تازه بر آن شدم که اینان از علم ریاضی اعداد صحیح را نمی شناسند و منفی در کارشان نیست و فقط دوست شفیق اعداد حقیقی اند که بستانند و باز نگردانند . و خسیس تر از خوشان ، خودشانند . و در خاندانشان این چنین است . مستراح ( توالت ) نمی روند مبادا گرسنه شوند . مال و پول را همچون تپه های پهن روستاییان کپه کرده اند . فکری شدم و ناگهان شروع کردم بر سر کوفتن و داد و قال وزاری که به دادم برسید اینان خانه و ماشین مرا برده اند و مرا بیرون کرده و همه این زندگی مال من است و..... . ( و مکرشان را بازگرداندیم به خودشان ) دوستم شاخ هایی در حدود دو متر در آورده بود ، که ابن دارد چه می گوید . سریع بر خانه شد و تا از آبرویش کارونی جاری نساخته ام ، پولم را آورد . طلبم را گرفتم و سینه پر باد از فتح خیبر و کلاه خود رستم بر سر به خانه باز گشتم و سوری دادم و املتی سنگین بار گذاشتم . پس شکر به جا آوردم که پولم (( نرفت با رفتگان )) و حیف و میل نشد . قابیل سلام بروبچز خوشتیپ . من و نمیبینین داغ دارین میدونم. دیدیم بار ادبی وبلاگ بالا رفت خواستیم از آن کاسته و بر بار بی ادبی اش بی افزا ایم!( دیدین این آدام چه جوری حرف میزنه؟!! اینه که قسمت آموزشی رو بر عهده گرفتم. امروزم آموزش پیشگویی: نکته ی اول در شروع هر نوع پیشگویی: دست ها را با آب و صابون شسته ، کاملا ضدعفونی می کنیم. نکته ی دوم: دست کش های خود را تا آرنج و یا بالا تر کشیده و خوب می چسبانیم(چسب دو قلو هم کاربرد داره) نکته سوم بسیار مهم:قبلا بینی ها را کاملا بالا کشیده و در صورت لزوم آن ها را تخلیه می کنیم(تانکر های تخلیه چاه) یک عدد پاکت زباله به همراه داشته باشید تا استفراغ پوشیدن لباسهای تحریک آمیز مجاز می باشد کسانی که آینده های رکیک را می بینند، تندیس رکاکت دریافت می نمایند!! در طول عملیات،میت کشی و صحبتهای بیجا موقوف می باشد و با میت کشان و صحبت بیجا کنندگان برخورد فیزیکی و کوبنده شده و آرا ماخوذه پس داده می شود(!) گفتن چرت و پرت و تبدیل نظردونی به چت روم از ملزمات است. و غیره(! درس اول: ابتدا کف بینی رو آموزش میدیم به طوری که چشم بسته غیب بگین: به اولین منگلی که برخوردید دست او را به طرز فجیعی کشیده و با صدایی لرزان که از انتهای حلقوم خارج میشود می گویید: بیا فالت و بگیررررم وجود دوخط موازی در دست نشانگر وجود یک آرزوی محال در فرد است(بسته به خلاقیت شما هر آرزوی محالی رو میتونین براش پیش بینی کنید) وجود دو خط متقاطع نشانگر تقاطع است . یعنی به اولین چهار راه که رسیدی به هر سمت که بری نیمه ی گمشده ت تو جوب منتظرته!! خطوط کوتاه را جدی نگیرید و خطوط بلند را جدی بگیرید. وجود پینه نشان دهنده ی زحمت کش بودن فرد است. وجود نقاط تاریک و روشن نشون میده طرف گرما زده شده. اگر طرف اصرار داشت بهش بگین چن سالشه بگین باید انگشتش و ببرید و از روی تعداد دایره هاش سنش و بگین عین سن و سال درختا!! اگه کف دستش مو داشت بگین به زودی ثروتمند میشه بندهای انگشتش و بشمارید بگین 30 تاس یعنی تا 30 ساله آینده یا میمیرید یا زنده می مونید. پیدا بودن رگ در کف دست نشانه ی جاندار بودن فرد است و اما ادامه ی آموزش ها تا زمانی که مبلغ 200 هزار تومان را به شماره حساب کمیته امداد واریز ننمایید متوقف میباشد. نوشته : اقلیما شعری که این پایین می نویسم خون به دلم کردم.. خون به دلم کرد اون موقع که یاد روزایی افتادم که به ناظم موجی دبیرستانمون نا جوانمردانه می خندیدیم فکر می کنم مال یک شاعر شیمیایی هستش که البته چند سالی میشه به خاطر شدت آسیب های جنگ تحمیلی شهید شده. لازم هم نیس بگم اسمش «ابوالفضل سپهر»ه، که الانم پیش خداست با تعمق و تفکر بخون عزیزم اتل متل یه بابا دلیر و زار و بیمار اتل متل یه مادر یه مادر فداکار اتل متل بچه ها که اونا رو دوس دارن آخه غیر اون دو تا هیشکسی رو ندارن مامان، بابا رو میخواد بابا عاشق اونه به غیر بعضی وختا بابا چه مهربونه! وختی که از درد سر دس میذاره رو گیج گاش (گیج گاه، شقیقه) اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش.. همون وقتی که هرچی جلوش باشه میشکنه.. همون وقتی که هر کی پیشش باشه میزنه.. غیر خدا و مادر هیشکسی رو نداره اون وقته که باباجون موجی میشه دوباره.. دویدم و دویدم، سر کوچه رسیدم بند دلم پاره شد از اون چیزی که دیدم: بابام میون کوچه افتاده بود رو زمین مامان هوار میزد شوهرمو بگیرین.. مامان با شیون و داد میزد توی صورتش قسم میداد بابا رو به فاطمه، به جدش: تورو خدا مرتضی زشته میون کوچه بچه داره میبینه تو رو بجون بچه بابا رو دوره کردن بچه های محله بابا یهو دوید و ..زد تو دیوار با کله.. هی تند و تند سرش رو بابا میزد تو دیوار قسم میداد حاجی رو: حاجی گوشی رو وردار.. نعره های باباجون الو.. الو..؟ کربلا ! جواب بده بگوشم مامان دوید و از پشت گرفت سر بابا رو بابام با گریه می گفت: کشتند بچه ها رو.. بعد مامانو هل ش داد خودش خوابید رو زمین گفت که: مواظب باشین خمپاره زد بخوابین.. الو..؟ الو..؟ کربلا! پس نخودا چی شدن؟ کمک می خوایم حاجی جون بچه ها قیچی شدن.. تو سینه و سرش زد هی سرشو تکون داد، رو به تماشاچیا، چشماشو بست و جون داد.. بعضی تماشا کردن، بعضی فقط «خندیدن : اونایی که از بابام فقط امروزو دیدن سوی بابا دویدم، بالا سرش رسیدم، از درد غربت اون هی بخودم پیچیدم درد و غربت بابا « درد و غربت بابا « شرافت و خون دل « ای اونایی که امروز دارین بهش می خندین، برای خنده هاتون دردشو می پسندین: امروزشو نبینید، بابام یه قهرمونه یه روز به هم می رسیم بازی داره زمونه.. موج بابام کلید قفل در بهشته درو کنه هر کسی هر چیزی رو که کشته (به کسر کاف) یه روز پشیمون میشین که دیگه خیلی دیره گریه های مادرم یقه تونو میگیره بالا رفتیم ماسته پایین اومدیم دوغه مرگ معاد و عقبی کی می گه که دروغه؟ دوستای عزیز تر از جان! من کتاب اشعار ارزشمند این شهید عاشق هنرمند رو ندارم و این شعر رو از یکی از ویدئوهاش نوشتم، پس اگه اشتباهی نوشتم، ببخشین. اگه شد کلیپش رو براتون آپلود می کنم.قبلا به صدا و سیما هم اومده، تو یکی از برنامه های شبکه سه چند سال پیش دیدمش ای کاش بازماندگان این مردای آسمونی هم مثل آقا ابوالفضل و بقیه دوستای شهیدشون بودن. نه مثل کسایی که فکر می کنن ما ها دشمن شون هستیم. فکر می کنن کارشون درسته. آزادی تفکر و آزادی بیان رو از ما گرفتن به بهانه اسلام. شعارمون رو فراموش کردن : (۱) استقلال (۲) آزادی (۳) جمهوری اسلامی اینم اگه درست کار کنه لینک دانلودش : ابوالفضل سپهر - حتما دانلود کن پیجی که باز میشه، چند تا از آپلود کنندگان بزرگ این فایل رو بهتون پیشنهاد می کنه که راپید شر از همشون بهتر و راحتتره نوشته هابیل به دلیل کمبود بار ادبی وبلاگ یه شعر از مولانا براتون میذارم که هم عاشقانه است و هم عارفانه. لذتشو ببرین. یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغ که طور تویی، خسته به منقار مرا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا حجره خورشید توی خانه ناهید تویی روضه امید تویی راه ده ای یار مرا روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن، مفتعلن کشت مرا سبز باشید نوشته: آدام با نام تو ،با یاد تو ،برای تو... و تو هستی و هنوز... Life is so short but its for sure U can make it And don’t break it یه لحظه چشماتونو ببندینو فک کنین که نیستین...آدم نیستین...مثله یه ذره معلق تو هوا...خالی و توی خلا... (قبل از هر چیز از این که به حرفم گوش ندادین از تمام همکاریتون ممنونمJ)) گاهی اوقات نظرم راجع به همه چیز عوض میشه به جای اینکه همه ی واقعیتای تلخ و بدیا و نیمه ی خالیه لیوانو ببینم میشینم و همه ی قشنگیا رو با هم نیگا میکنم اونوقته که جای تمومه لحظه هایی که به خاطر بد بینیام از دست دادم از بودنم تو دنیا لذت میبرم... یه بار با خواهرم تقریبا نیمه های شب حدود ساعت 3 داشتیم حرف میزدیم بهش گفتم:فک کن هیچی نبودی مثلا تو یه خلا یه ذره ی معلق بودی ...یه کم فک کرد و گفت: چقدر خوبه که هستم... منم این جمله به ذهنم رسید گفتم شاید خوشتون بیاد: وقتی از همه چیز حتی بودنت نا امید شدی فک کن نیستی ، یعنی به جای اینکه جزئی از هستی باشی جزئی از نیستی باشی ،اونوقته که به هستیت امیدوار می شی... چقدر ما آدما کوچیک فک میکنیم...چرا هنوزم بعد از بار ها خوندن شعر سهراب چشمامونو نمی شوریم و جور دیگه ای نمیبینیم؟؟؟چرا هیچ کدوممون سعی نمیکنیم این پنجره های کوچیک ذهنمونو باز کنیمو از یه طرف دیگه به دنیا نیگاه کنیم ؟؟؟چرا عینکای بدبینیو محکم میچسبیم که یه وقت نیوفته و ما نتونیم حقیقتو ببینیم؟؟؟ اما واقعا اینا حقیقته که ما میبینیم؟؟؟از کجا معلوم واقعیت چیز دیگه ای نباشه؟؟؟چرا چارچوبای کوچیک مغزمونو نمی چرخونیم بلکه یه گوشه ی دیگه از هستیو کشف کنیم؟؟؟ از کجا معلوم ما واقعا زنده ایم؟؟؟تصور کنین تموم کهکشانو تموم دنیای ما واسه یه دنیای دیگه به اندازه ی یه شته رو برگ یه گل باشه...شاید کوتوله ها و سیندرلا و لوبیای سحر آمیزو همه ی قصه های بچگیمون واقعیتنو ما یه خیال باشیم... بیاین خودمون هستیمونو از نو بسازیم...شاید هستی نیستی باشه...!!!!!!! شرمنده بحث فلسفی شد...خودمم نمی دونم از کجا فقط میدونم اومد... نوشته: حوا به دنيا که ميای نفس نگرفته يه شيشه می چپونن تو دهنت که ونگ نزنی . يه خورده که ميک می زنی می فهمی مزه اش زياد شبيه شير نيست . ( البته خودتم نمی دونی مزه شير چطوره !) نچ......! به نظر آبجوش مياد ، از همون جا می فهمی از شير خبری نيست . چرا ؟! خب چون پول نداری !!!!!! از جلو اسباب بازی فروشی رد ميشی با دماغ می چسبی به ويترين . بابات از مغازه جفتيت در مياد . ميگه اسباب بازی می خوای ؟ يه انبردست ميده دستت ميگه ببين چه عروسک خوشگليه ! می خوای بری مدرسه لوازم التحرير نداری ، چون پول نداری ! بزرگتر که ميشی ميفهمی برای نفس کشيدن هم ازت پول می خوان ولی تو ..... مريض که ميشی مگه جرات داری بگی ؟ البته بگی هم فايده نداره ! ........ چی نگاه ميکنی مگه پول داری ؟ ميری پيش بابايی از برق نگا ميفهمه چی می خوای . ميگی بابا پول می خوام . بابا جون دهنش رو باز می کنه و ........... ( نميشه گفت ديگه ! ) خب آفرين اين چيه دستت ؟ کارنامه ؟ کارنامه دانشگاه ؟ دولتی ديگه ؟ نه ؟! چی آزاد ؟ خب لطف کن خفه شو ........ زن ؟؟؟؟!!!! جووووووووووووووووووون ! باز خوشحال شد ، اول به جيبت نگاه کن بعد اسمش رو بيار ...... حقوقت چقدره ؟! هفتاد هزار تومن . ماشالا... ماشالا... حالا می خوای دوتا زن بگير پولت اضاف نياد ؟ داشتم شپشای جيبم رو می شمردم . بغل دستيم گفت : تو بری بميری بهتره ، نه ؟! با خودم گفتم اينطوری که نميشه زندگی کرد بهتره بريم بميريم ! شروع کردم رفتن به سمت قبرستون که حداقل بميرم . سر يه قبر خالی رسيدم خواستم خودم رو بندازم توش ، که يکی از اونور داد زد پنج تومن ....... يه پوز خند زدم ، تازه يادم اومد من که پول ندارم . نوشته : قابیل در آستانه ی روز ملی مواد مخدر شخنی اژ یک تژریقی: معتاد ملیژ نیشت ، بیماره! معتاد کشیف نیشت، بیکاره! معتاد ژعیف نیشت، بیحاله! "شاژمان ترک اعتیاد حشن پرکلاق" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی در شبهای تنهایی به شعله ای نیاز داشتی مرا با خود ببر، چون شعله ای در قلبت خوبه ترانه هایی که واسه آهنگا انتخاب می کنن معنی داشته باشه مثه این ترجمه ی آهنگ از chris de burgh! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قراره داستان واقعی سیندرلا رو در برنامه های بعد که نوبت منه آپ کنم براتون بذارم که افشا گری شدیدا خفنی خواهد بود( خوف نکنین بابا پیام بازرگانی بود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تولد حوای عزیزم هم که شهریوره باید بهمون شام بده وگرنه عمرا تبریک بگیم یعنی از همین الان تولد همه شهریوری ها رو تحریم می کنیم با شعار یا مرگ یا شام تولد. ___________ فهمیدم اسم خواهر هابیل و قابیل چی بوده: اقلیما! آخیــــــــــــــــــش بالاخره هویتم مشخص شد! ـــــــــــــــــــــــ راستی ماه رمضون و خدمت گرسنگان و دل ضعفگان جهان خصوصا شما تسلیت عرض می کنم. من 200 تا روزه از همه تون جلو ترم آخه به پیشنهاد دوستان(! تازه اگرم روزه بگیرم روزه نیستش که اعتصاب غذاست به خاطر اعتراض به نتیجه ی انتخابات ، شکنجه و تجاوزات گسترده در زندانها(با یه تیرسه نشون ــــــــــــــ دیگه بیش از این حرف نمیزنم وگرنه آمار تحریم و تهدید و اعتصابات وب مثه نمودار تورم میره بالا(مگه اینکه نمودارش عمومحمودی باشه) پس میدون و واسه جوونا خالی میکنم و اصلا هم وارد سیاست نمیشم. تا بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد نوشته : اقلیما بی مقدمه سلام می کنم به همه دوستانِ جان! پیشانی بلند، رو سپید و منوچهر خودم (با تشکر از صالح اعلا!). ایشالا که حالتون خوب،خوش و بهترین باشه. یه مدت نبودم، البته دورادور بودم، نزدیکا نزدیک نبودم. به جز شرمندگی و یه عذرخواهی خشک و خالی هم چیزی ندارم بگم! امیدوارم قبول کنین. یه سری خبر این مدتی که نبودم تهیه کردم که فکر می کنم دونستن و خوندنشون خالی از لطف نباشه! البته چون حاشیه خبر اول که خبر مهمی هم به حساب میاد خیلی مهم تر از اصلش هست، بقیه خبرها می مونه برای پست های بعدی.
* یک اتفاق بزرگ در کشورمون صورت گرفت. البته به نظر میومد خبرگزاری ها و دوستان دارند ما رو دست میندازند، اما ما پیگیری کردیم، طی این فرایند پیگیری با وزیر سابق کشور، جناب آقای میم تماس گرفتیم: - جناب آقای مـ...ـصو...ـی؟ خبرگزاری ها مدتی هست که روی جریان وقایعی موصوم به انتخابات ریاست جمهوری در ایران مانور میدن.شما این خبر رو تأیید می کنید. - خیر این مدت ما درگیر انتصاب دوباره جناب آقای دکتر میم الف نژاد بودیم که متوجه شدیم خیلی ها در این جریانات صلاحیتشون تأیید نشد، خیلی ها حیثیتشون پاره شد، تعداد زیادی هم آبرو و شرافتشون طی این چند روز توسط همین جناب آقای دکتر میم الف نژاد پرپر شد. در حالی که نیاز به رأی گیری اصلا احساس نمی شد و ما نخواستیم مردم زیاد به زحمت بیفتن. -عذر میخوام جناب وزیر. میشه در مورد رقبای نمایشی جناب آقای دکتر میم الف نژاد هم یه مقدار توضیح بدید؟ چون جسارتا برخی از منابع موثق خبری گزارش کردن که بین رقبای ایشون عناصر معلوم الحالی نظیر جنابان آقایان مهندس میم ح میم، میم کاف و دکتر میم ر وجود داشته که جدی ترینشون جناب مهندس میم ح میم بودن که البته موفق به کسب آرای برتر نسبت به رییس جمهور انتصابی نشدن. -بنده ابتدای توضیحاتتون رو مبنی بر نمایشی بودن دیگر کاندیدا تأیید می کنم، اواسطش رو تکذیب می کنم- ما خیل عظیمی از متقاضیان رو رد صلاحیت کرده بودیم و برای این فرایند نمایشی فقط آقایان میم الف نژاد و میم ح میم رو داشتیم، اما چون انتخاب بین این دو عزیز چندان مشکل نبود، تصمیم گرفتین دو تا دیگه هم اضافه کنیم. آقایان دکتر میم ر و میم کاف هم گذاشتیم تنگش که مردم حسابی حالی به حولی بشن و انتخاب رییس جمهور واسشون سخت بشه- و البته انتهای توضیحاتتون رو تأیید می کنم، چرا که آقای میم ح میم از عناصر دولتهای ابتدا هم بودن و چون سمت ایشون در همون دوره های ابتدایی ریاست جمهوری از قانون اساسی حذف شد ما هم تصمیم گرفتیم ایشون رو رسما از دور خارج کنیم و بذاریم قاطی باقالی ها.لذا سعی کردیم جوری که کسی نفهمه بزنیم تو گوش آرا کسب شده ی ایشون و اون ها رو بذاریم برای جناب دکتر میم الف نژاد که رییس جمهور محبوب هستن. - -خب طبیعیه. ایشون در دور اول که انتخاب شدن در این عرصه شناخته شده نبودن و مردم نمی دونستن ایشون چه گوهری -بدون ر- هستن. ایشون نایاب هستن. ما خیلی جاها گشتیم نمونه شون رو پیدا نکردیم.اما الان که ایشون رو میشناسن و میدونن ایشون چقدر جدی و سخت کوش هستن و در کل دوره اولشون از هیچ اقدامی جهت در شیشه کردن خون مردم دریغ نکردن،دیگه به لقب لوس و خاله زنکانه رییس جمهور محبوب ایشون رو صدا نمی زنند. -چه جالب.یک سوال دیگه دارم... -اااااااااه ه ه ه.. حوصلمو سر بردی... -جان؟ -هیچی. -یه چیزی گفتینا؟ -نه چیزی نگفتینا. سوالتونو بپرسین لطفا. -بله. عذر میخوام جناب وزیر سابق. چرا جناب دکتر میم الف نژاد در مراسم تنفیذ آرا از طرف آقای سید عین خ فقط شانه ایشون رو بوسیدن؟ آیا این نکته که ایشون از آقای سید بابت جریانات نماز جمعه و جریانات رد صلاحیت آقای الف رحیم میم و غیره ناراحت بودن صحت داره؟ البته عده ای هم بوسه ایشون رو با بوسه یهودا -یار سیزدهم حضرت عیسی- که منجر به نحس شناخته شدن عدد 13 در بین مسیحی ها شد مقایسه میکنند. نظر شما چیه؟ -تکذیب می کنم. آقای سید عین خ مدتی بود شونه شون درد می کرد و از این ناحیه کسالت داشتن، پزشک معالج ایشون با علم به این که بوسه جناب دکتر میم الف نژاد شفا هست، این بوسه رو برای آقای سید تجویز کردن. و گرنه رییس جمهور محبوب با مقام معظم رهبری هیچ کدورتی ندارند.میبینید که خانم زلیخا برای این بوسه سالها غم هجران کشیدند و به عبارتی دهنشون ایزوگام و قیر گونی شد حال آنکه آقای دکتر قول دادن در صورتی که در دوره های آتی هم از ایشون حمایت بشه بقیه جاهای آقای سید اعم از دست و پای و غیره ی ایشون رو هم ببوسند. -جناب وزیر. میشه بپرسم اولین کشوری که ریاست جمهوری آقای میم الف نژاد رو تبریک گفتن کدوم کشور بود؟ -همه کشورهای بزرگ منطقه خاور میانه، آسیا، امریکا و.... . مثلا انگلیس، آمریکا، آرژانتین، برزیل، هلند، آلمان، ایتالیا... کلا همه تبریک گفتن بجز کشورایی مثل دومینیکن، قبرس، گینه بیسائو، گینه، بورکینافاسو، مالی، سومالی، ماداگاسکار... و ازین دست کشورها که ما چیز هم به حسابشون نمیاریم و اصولا روابط صمیمی باهاشون نداریم. -از اشخاص مهم هم میشه چند نفر رو نام ببرین؟ -بله چند نفری که با دفتر ریاست جمهوری تماس گرفتن جناب آقای یوگی به نمایندگی از دوستانشون، عالیجناب تسو و وزیر اعظم پیک فرستادند که فرستادشون هم از بویو تا ایران رو به عشق آقای میم الف نژاد سینه خیز اومدن، خانم جوجه اردک زشت که باعث افتخارشون بود رییس جمهور کشورمون تا این حد شباهت و این حرفا... جناب آقای کلانتر از ایالت تکزاس تماس گرفتن و از طرف آقای لوک خوش شانس که ظاهرا دستشون بند بود تبرک گفتن، آقای شازده کوچولو زنگ زدن و یک فحش ننه بابا دار به شخص بنده دادن که البته ما محبت ایشون رو به فال نیک میگیریم. کارگردان مستند راز بقا، مستند کمی بخندیم از کره تماس گرفتن که چون اسمشون یه کم بی ادبی بود نام نمی برم و... -جناب وزیر یک خبر دیگه هم پخش شده که من صحتش رو از شما جویا میشم. -شما که خاندان منو مو شکافی کردی. بپرس اینم. -با به توجه پیشرفت های کشور گوگوریو و موفقیت های آهنگر دربار سلطنتی این کشور-رییس موپالمو- در ساخت سر تیر فولادی، شمشیر فولادی، زره فولادی، کمان فولادی و کلا کوفت و زهرمارهای متعدد فولادی، شایعه سفارش دولت ایران به این کشور و شخص رییس موپالمو برای تهیه یک احمدی نژاد فولادی برای تحمل بار سنگین مشکلات و جلوگیری از پـ...ره شدن جناب دکتر میم الف نژاد صحت داره؟ -شما توجه کردی اسم طرف رو گفتی؟؟ -بله بله شما بفرمایید. -این سوال جواب نداره. -متشکرم. و اما سوال آخر جناب وزیر.میشه کاندیداهای نمایشی دوره های بعدی انتخابات ریاست جمهوری رو به صورت اسم کامل مطرح بفرمایید؟ -بله البته. قرار هستش از فسیل جناب آقای کروبی استفاده کنیم که تا دوره بعدی 77-78 سالشون میشه، از جناب آقای رفسنجانی استفاده خواهیم کرد... -عذر میخوام دهن ایشون رو که آقای دکتر به فا... -اجازه بدید جواب سوالتون رو بدم.از روح آقای محمد علی رجایی به جای آقای دکتر میم الف نژاد استفاده می کنیم و از جناب آقای میرحسین موسوی هم دعوت می کنیم، بعد دوباره ایشون رو به باقالی ها انتقال می دیم. -ازین که با ما صحبت کردید متشکرم. -ت ق ق ق ق ق ق ق ق... بوق بوق بوق بوق بوق ق ق ق ق ق ق ق... نوشته هابیل به یاد حق یکی از روزای خدا با دوستی سخن میگفتیم قصیده ای خواند که به دلمان نشست.بد ندیدم که من نیز این شعر را به دوستانم هدیه دهم.باشد که بپسندید يک شبي مجنون نمازش را شکست نوشته : آدام یادتون می آد این موضوع انشا رو؟...واسه همین یه موضوع هم که شده بچه های بیچاره(قرار شده کلمات زشت به کار نبریم)سعی می کنن تو تابستونشون کلی کارای خوب و مثبت انجام بدن تا کارای خوبشون رو تو انشای روز اول مهریا همون نزدیکیا بخونن و معلم بیچاره تر از خودشون نکات بهداشتی توی اونو گوش زد کنه و یه بیست کله گنده همراه با چند عدد گل و بته تقدیم دانش آموز بیچاره ی (....)مورد نظر کنه! حالا نه واقعا تابستونتونو چطوری ول گشتین؟؟؟؟ من اگه قرار بود جوابشو بدم مجبور بودم بگم: خوابیدیم ، فیلم دیدیم،فیلم دیدیم خوابیدیم،خوابیدیم فیلم دیدیم،خواب دیدیم فیلم دیدیم،تو فیلم دیدیم خواب بودن،خوابیده فیلم دیدیم ،تو فیلم خوابیده بودن فیلم می دیدن،فیلم خواب رو دیدیم، خواب فیلم رو دیدیم و.... نهایت کاری که من توی یکی از بهترین تابستونایی که همه ی کنکوریا بعد از کنکورشون می گذرونن صرف این مصدرها بود:فیلم دیدن و خوابیدن... خلاصه این که تابستونم داره تموم می شه و من هنوز نفهمیدم هابیل قابیلو کشت یا قابیل هابیلو ،ولی از همه ی چیزا بهتر میدونم که همه چیز به هوا (حوا)بر می گردد.... نوشته:حوا نوشته: پیر پسر بد پیله راس میگه ما مشغول کار و فعالیت شبانه روزی هستیم تا ساعات خوشتان را خراب کنیم با تشکر نوشته: خواهر هابیل و قابیل(آتوسا) از اون جایی که اصولاْ ما وبلاگ نویسان انسان های بیکاری هستیم و پیوسته ذرات معلق در هوا رو با انگشتان دست می شماریم، و هر دفعه به عدد مشترک ۱۰ بیلیون و ۵۲۹۶۶۵۵ هزار و ۱۰ تریلیاردو ۱ می رسیم، بر آن شدیم که محض پرت کردن حواس شما از جریانات انتخابات اخیر، حمایت از رییس جمهور عزیز و گرامی در مسیر گندزایی و آزادی زدایی در کشور عزیزمان ایران و اهداف متعالی دیگر ( همان و غیره خودمان) این وبلاگ را تاسیس کرده و مشت محکمی بر دهان و گرده و دماغ و دهن و یه گردوی اجانب بزنیم. لذا (همان هدف مذکور) از شما دعوت می کنیم تا ضمن همراهی با ما، هر روز به وبلاگ ما سر زده، شب ها یکبار از تمامی متون وبلاگ رونویسی کرده و نظرات خود را با ما در میان بگذارید. با تشکر : من مجدداْ : پیر پسر بد پیله
تصور کنید ما در دانشگاه شهید بهشتی در کلاس فارسی انشا ارائه می دهیم...![]()
![]()
![]()
چی میگه؟؟؟منظورم این بود که دوستدار شما
)
و ... را در آن خالی کنید(خب در طول عملیات اتفاقه دیگه ، میفته!)
.![]()
![]()
)
.و سپس به بررسی خطوط دست او می پردازید:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حرف ها زیاده. به امید روزی که ایران مون، بخاطر ایرانی هاش دوست داشتنی باشه. به امید روزی که به خاطر اون چیزی که خودمون داریم توی دنیا شناخته بشیم. مثل تمدن ، شعور ، آزادی ، نه تحجر و عقب گرد


)![]()
) پنجشنبه آخر شعبان و روزه گرفتم و دیگه از ماه رمضون معاف شدم، اینم کارت معافیت یا همون پایان خدمتم:
).
![]()
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
کارگران مشغول کارند!
لطفا فعلا تشریف ببرید!!
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









